کم کم
دیگر هر جا " من " باشد " تو " هست
عین چای و قند
که دیگر حالا آن چنان با هم جفت شدند
که همه می گویند
از عهد ِ عتیق یا حتی از روز ِ ازل
این ها برای هم زاده شدند
و با هم بوده اند - عین ِ یک روح در بدن های جدا -
انگار نه انگار که قند
تازه از بند ِ نی ها آزاد شده
انگار نه انگار که چای
سال های بسیار
در بند ِ علف های هرز
گمنام و سرگشته
از این خاک
به آن خاک ِ تلخ
گشته و گشته
تا
رسیده به قند
سیما یاری
پ.ن. : یک سال حس خوب
پ. ن. : ادامه دارد...
تبلیغات