تبلیغات

بچه های خوب


دیشب مثل یک بچه خوب زود تر از همیشه رفتم تو رختخواب
صبحم مثل یک بچه خیلی خوب، بلند شدم که برای درس برم کتابخونه
ولی یک لحظه به خودم اومدم :دختر این روزهایی که می تونی تا هر ساعتی که دلت میخواد بخوابی،از یکی دو روز دیگه  تا چند ماه، دیگه پیش نمیادااا ، پس تو رو جون مادرت بگیر بخواب
و من با اینکه خیلی هم سر حال بودم خودمو مجبور کردم به خواب
مثل یک بچه خیلی خیلی خوب



- خواهر کوچیکم اسم ماهیمونو گذاشته پیشی
هر دفعه که میخوایم  باش بازی کنیم،تا به قول داداشم از تنهایی نمیره، تا صداش میکنیم، میره دورترین گوشه تنگ خودشو قایم میکنه
بیچاره ...




فهرست وبلاگ

آخرین پستها

آرشیو

اکثرا میخونم

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :