خودش جوونیاش هر غلطی خواسته کرده ...
تو هر عکسی پیرهنش کوتاهتر از عکس قبلیه است !
اصلا بعضی وقتا برام سواله این مدل موها رو قبلنا چه جوری درست میکردن؟
اونم فقط برای تو خیابون رفتن :دی
بماند...
حالا که پا گذاشته بالای پنجاه و خانوم یاد
خدا و پیغمبرش افتاده هی برای ما جانماز آب میکشه!
هی جانماز ... !
هر چقدر واسشون توضیح میدم که کارنامه ی یک دندونپزشک
مثل مسواکش شخصیه٬ گوش نمیدن که !
بازم میکشن و میبینن !
و میخندیم
تازه همه ی این روزای open
door دانشگاه باید بگذره و خواهر گرامی باید دقیقا روز اهدا !
نمرات بنده تشریف بیارن ... جوری که اصلا نشه خانواده بویی نبره !
همه درس ها رو افتادم -۵
تا- {به جز فلسفه ـ که همه میدونید چه درس مهمیه!}
تاحالا اینقدر نمره ی تک ندیده بودم یه جا.
که البته در نوع خودش تنوع جالبی به حساب میاد.
پس شُکر .
پی نوشت. ۵ اسفند:
ابتدا هر گونه تهمت به
تنبلی و درس نخوندن و بازیگوشی ایام امتحانات به شدت نفی می میشه.
سانیا -س سه نقطه رو پیدا نمیکنم- بنده تلاش خودم رو کردم و بین خودمون باشه
از نتیجه هم راضی هستم . هم برای اون تنوع ایجاد شده که پایین (همون
بالا)عرض شد٬ هم به خاطر اینکه اگه بشینم و زانوی غمم رو بغل کنم به جایی
نمیرسم و هم برای اینکه نسبت به رد شده های دیگه ی کلاس٬ وضعم خیلی بهتر
بود.... البته به قول بابام که افتادن من هنوز تو کتش نرفته: ۹ بگیری یا ۲ هیچ فرقی نداره... رفوزه یعنی رفوزه.
سالسا -هنوز پیداش نکردم- بنده نمیدونم چرا برای همچین متنی قسمت نظر خواهی
رو باز گذاشتم و برای خودم اینقدر تمسخر خریدم
هوای تازه...
سرد ولی تازه.
سکوت، تاریکی،
آب آروم... مرغابیا خواب... خواب ِ خواب
ماه روشن،دور ولی بزرگ، خیلی بزرگ
چه لذتی داره تنها بودن
تنها بودن و پدال زدن
آروم... برای خودت
وقتی به هیچی فکر نمیکنی
فقط دوست داری از لحظه لذت ببری... نفس بکشی
زنگ میزنن
کجایی ؟ این وقت شب تنهایی کنار کانال نمیترسی اخه ؟
و
تازه یادت میاد که تو از تاریکی و تنهایی میترسیدی... یعنی باید بترسی!
و حالا از شدت ترس نمیدونی چه جوری برگردی... هی به پشت سر نیگا میندازی... چند
بار تعادل دوچرخه رو ناخواسته از دست میدی... بلندیه درختا، خواب مرغابیا،برگای
روی زمین دیگه قشنگ نیستن حتی ماه هم پشت کرده... جدی میترسی؟!
خونه چقدر دوره !
امتحانا نه تنها به همون منوالِ امتحان اول، بلکه خیلی
بدتر گذشت...
خلاصه هی مجبور شدیم بریم خرید!
و از اون جهت که این روزای امتحان، کلا آفتابی نبود... مطلبی ننگاشتیم!
البته دلیل دیگه ای هم داره... و اون اینکه کیبورد جدیدم فارسی
نداره... دوستان گفتند ایران برچسبش هست... ولی از اون جایی که کسی
تعارفی ننداخت ، بنده ترجیح دادم بر روی پاهای خود ایستاده و مشکل را حل کنم.
چسب نواریو قیچی قیچی کردم و چسبوندم رو کیبورد. روشونم با ماژیک مشکی حرف مربوطه
رو کپی کردم.
از ذوق و شوق زیاد زود شروع کردم به نوشتن... یه لحظه چشام
خورد به کیبورد
دو نکته توجهم رو بسیاااااار جلب کرد
یکی اینکه جای حروف رو کاملا حفظ بودم.
دومی هم سیاه شدن کیبوردِ نو و نوک انگشتان بنده!
برای یکی از دوستات که رفته ایران یک عدد آفلاین میذاری با این
محتوا:
که دختر کجایی؟ انگار خیلی بهت خوش میگذره... نمیگی شوهرت چی
کار میکنه، نه غذا داره بخوره، نه لباس تمیز که بپوشه... نمیدونی غم فراقت چه کرده
باهاش، کلی لاغر شده! زنگ زدم شماره ایرانتو بگیرم که کسی برنداشت... بیا به دادش
برس!! میبوسمت .
فرداش یک عدد آفلاین دریافت میکنی با این محتوا:
سلام . میبخشید که من پیام شما رو خوندم اما چون آی دی خانومم روشن هست، آف هاشون
بالا میاد.
تلفن خانوم در ایران: { }
مستدام باشید.
میگن اسمم هدی است
روز دانش آموز سال65 اولین
.روز زندگیم بود
دانشجو هستم و تقریبا
10 سالی هست ساکن بلژیکم
کشوری که خیلی سعی کردم اندازه
ایران دوستش داشته باشم
ولی انگار شدنی نیست
وبلاگم:از سال 1381
جاییه که همیشه دلم
.میخواسته داشته باشم
.جایی که راحت حرفامو بزنم
.جایی برای روزمرگی های آفتابیم